فريد الدين العطار النيسابوري
104
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گفت چون ترسابچه خوش دل بود * دل ز رنجِ اين و آن غافل بود آن دگر گفتش كه با ياران بساز * تا شويم امشب به سوىِ كعبه باز گفت اگر كعبه نباشد دير هست * هوشيارِ كعبهام ، در دير مست آن دگر گفت اين زمان كن عزم راه * در حرم بنشين و عذر خود بخواه گفت سر بر آستانِ آن نگار * عذر خواهم خواست ، دست از من بدار آن دگر گفتش كه دوزخ در ره است * مردِ دوزخ نيست هر كو آگه است گفت اگر دوزخ شود همراهِ من * هفت دوزخ سوزد از يك آهِ من آن دگر گفتش به امّيدِ بهشت * باز گرد و توبه كن زين كارِ زشت گفت چون يارِ بهشتى روى هست * گر بهشتى بايدم اين كوى هست آن دگر گفتش كه از حق شرم دار * حق تعالى را به حق آزرم دار گفت اين آتش چو حق در من فكند * من به خود نتوانم از گردن فكند آن دگر گفتش برو ساكن بباش * باز ايمان آور و مؤمن بباش گفت جز كفر از منِ حيران مخواه * هر كه كافر شد ازو ايمان مخواه چون سخن در وى نيامد كارگر * تن زدند آخر بدان تيمار در